شهدای تدارکات و پشتیبانی – شهیدی که با یک کلمه ۴ اسیر گرفت / سرداری که در لحظه شهادت روزه بود

۱

اين شهيد عزيز ما مظلوم و گمنام بود در عين اينكه تمام امور لشكر را به تنهايي مي چرخاند اما هيچ جا حاضر نبود اسمي از ايشان برده شود وقتي ما از تبليغات لشكر يك عدد فيلم ايشان را خواستيم اصلا وجود نداشت.

۹۳/۱۰/۰۱

حاج موسی رضازاده در سال ۱۳۱۸ در خانواده‌ای متدین و مذهبی از کوی علیای کازرون چشم به جهان گشود. مهربانی و مردانگی او از همان بدو تولد در چهره او موج می‌زد و آزادی و عدالت‌خواهی در تون صدایش معلوم بود.

كسانی كه سيرت و سيمای كودكيش را به خاطر دارند می‌گويند:

او صورتی محبوب و دوست داشتنی داشت. آرامش عجبی بر وجودش سایه انداخته بود و عطوفت و مهربانی در چهره‌اش هویدا بود از کودکی با مسجد و منبر آشنا بود. فرزند معنوی روحانیت و دل‌بسته و عاشق امام حسین (ع) بود. به انس با قرآن و نماز شب و توسل به اهل‌بیت علیهم‌السلام از همان کودکی عادت داشت، طوری که تا لحظه شهادت نماز شبش ترک نمی‌شد.

استفاده اخروی از تامین معاش :

سردار شهيدحاج موسي در سال ۱۳۴۵ با بعضي از دوستانش و همفكرانش به منظور تامين معاش و به قصد تبليغ راهي نور آباد ممسني شد با سر مايه اندكي كه داشت مغازه محقري به راه انداخت كاسب و حبيب خدا گشت اهل معامله بود ليكن با خدايش خوب معامله كرد . شهيد شد و شاهد بر ما خاكيان در راه مانده…

حاج موسي شديدا از فروش اجناسي كه باعث تقويت رژيم پهلوي مي شد خودداري مي كرد و تغير محل كارش از اين روستا به آن روستا براي نزديكانش تعجب آور بود چون قبل از اينكه نيت اقتصادي داشته باشد شرايط فرهنگي و سياسي چنين اقتضا مي كرد كه هر از گاهي جهت ارشاد مردم تغير مكان دهد. وي با اندك سرمايه اي كه داشت نياز تهدستان و فقيران برطرف مي كرد .و نمي گذاشت به خاطر عدم تمكن مالي به دام كمونيستها بيفتند . او در كنار كسب و كارش اقدام به پخش كتب مذهبي و رساله حضرت امام مي نمود و با مرحوم باقري نژاد همكاري نزديكي در ارشاد اهالي منطقه داشت .در واقع مغازه او كانون گرمي جهت تبليغ و نشر احكام اسلامي بود.

پناه دادن به شهید محراب:

در سال‌های اختناق ستم‌شاهی که شهید محراب آیت‌الله مدنی به نورآباد ممسنی تبعید شده بود. حاج موسی میزبان ایشان بود و روزهای بسیاری از اخلاص، صفا، محبت و فضل این روحانی بزرگوار بهره گرفت. در واقع حاج موسی به‌ عنوان امین رابط شهید مدنی با روحانیونی چون آیت الله یزدی، آیت الله موسوی تبریزی و آیت الله دستغیب و دیگر علما و روشنفکران در قم، یزد، تهران، همدان و شیراز بود. سرانجام با ارسال گزارش عناصر منحوس پهلوی به تهران و شیراز حضور شهید مدنی را در جمع انقلابیون منطقه خطرآفرین اعلام کردند، رژیم نیز آیت الله مدنی را مجدد تبعید و حاج موسی و دیگر همراهانش را نیز دستگیر و روانه زندان کازرون و شیراز می‌نمایند.

پيروزي انقلاب و تشكيل سپاه:

حاج موسي بالافاصله پس از پيروزي انقلاب با همفكري دوستانش اقدام به تشكيل سپاه نمود و جبهه جديدي را عليه گروهكها ،خان و فئدالها تدارك ديديند او پاسدار شد و جان بركف خويش را وقف نظام انقلاب نمود.

حضور  شهید حاج موسی رضازاده در دفاع مقدس و تشكيل لشكر المهدي:

شروع جنگ تحمیلی آغاز دوره‌ای نوین از فعالیت‌های مبارزاتی او را رقم زد؛ با دلی سرشار از شور و ایمان راهی عرصه‌های خون و حماسه گردید .حاج موسي كه در اولين روزهاي جنگ در تبريز نزد آیت الله مدني بود سراسيمه با حاج اسدي عازم اهواز شده و با ديگر دوستان و همرزمان تيپ المهدي را بنيان نهادند شهيد حاج موسي لباس بسيجي پوشيد و آماده جنگ با دشمن شد و در عملیات‌های متعددی ازجمله فتح المبین، طریق‌القدس، محرم، رمضان، خیبر، کربلای  ۴و ۵، ثامن‌الائمه و والفجر شرکت کرد و حماسه‌هایی ماندگار از خود به یادگار گذاشت و در عمياتهاي متعددي نيز مجروح شد اما نگذاشت حتي نزديكترين افراد خانواده از اين امر مطلع شوند تمامي بچه هاي جنگ مخصوصا لشكر المهدي حاج موسي را كاملا مي شناختند و او را استاد اخلاق خويش مي دانستند در امورات بيت المال بسيار حساس بود او كه خانواده اش از اول شروع جنگ به اهواز برده بود حاضر نشد حتي براي يك بار از امكانات دولتي استفاده كند.

حاج اسدي فرمانده لشكرالمهدي در اين باره مي گويد اين شهيد عزيز ما مظلوم و گمنام بود در عين اينكه تمام امور لشكر را به تنهايي مي چرخاند اما هيچ جا حاضر نبود اسمي از ايشان برده شود وقتي ما از تبليغات لشكر يك عدد فيلم ايشان را خواستيم اصلا وجود نداشت.

خاطره شهید حاج موسی رضازاده از فتح خرمشهر:

ساعتی از آزادسازی خرمشهر می گذشت که وارد خرمشهر شدم. روی سکویی نشستم تاخستگی در کنم. لحظه ای بعد ۴ نفر دیگر هم کنار من نشستند. اسلحه یکی از آنها روی پایم بود و ناراحتم می کرد. گفتم:« برادر اسلحه رو بردار. »

تا گفتم برادر، هر ۴ نفر که بر خلاف من مسلح بودند، اسلحه ها را جلو من انداختند و بلند گفتند: «دخیل یا خمینی! »

محمد رضا سطوتي از همرزمان شهید – می‌گوید:

از بهترين خاطراتي كه من از شهيد رضازاده دارم و هيچ وقت فراموش نمي كنم در طول مدت آشنايي كه با ايشان داشتيم روزهاي دوشنبه و پنج شنبه يك روز روزه مي گرفتند. من ياد ندارم كه يك شب نماز ايشان ترك شده باشد حتي شبهاي عمليات يادم هست در شب عمليات كربلاي ۵ در شلمچه زمانيكه عمليات در حال شروع بود ايشان بالاي سنگر رفته بود در نزديكي هاي خط بر روي خود پتو كشيده بود و مشغول نماز خواندن بود و از همه مهمتر اينكه با زبان روزه در عمليات والفجر ۱۰ به شهادت رسيدند. 

شهادت:

سرانجام حاج موسی رضازاده در اسفندماه سال ۱۳۶۶ با سمت معاونت لجستیکی لشکرالمهدی (عج) پس از عمری تلاش و مبارزه، در عملیات والفجر ۱۰ بر اثر استنشاق گازهای سمی به آرزوی دیرینه خویش نائل گردید و شهادت را عاشقانه در آغوش کشید.

۲

رازی از وصیت‌نامه سردار شهید اسلام  قائم‌مقام لجستکی لشکرالمهدی حاج موسی رضازاده:

ای امت مسلمان!
ما از جان خود سیر نیستیم و آرزو داریم که در تمام جبهه به ‌ویژه در رکاب حضرت امام زمان (عج) زنده بوده و بجنگیم ولی در این موقعیت که ناموس و مملکت و قرآن ما به مخاطره افتاده بر ما واجب می‌شود که از شرف و حیثیت و مملکت اسلامی خود دفاع نمائیم.

ای خواهر و ای برادر:
برایم گریه نکنید و اشک نریزید پیراهن سیاه نپوشید زیرا برای این‌ها کشته نشده‌ام برای بقای اسلام و برای بیداری بی‌خبران و بی‌خردان کشته شده‌ام و برای رضای خدا جان خویش را می‌دهم و از خداوند می‌خواهم که به ما اجری دهد و به فرزندانم سفارش می‌کنم که:

رهبر عزیزم را تنها نگذارید و برای رسیدن به پیروزی نهائی از هیچ کوششی دریغ ننمائید.